اسرین درکاله

جانمان به لب آمده از اینهمه بی اختیاری!

  • 1399-02-11

اسرین درکاله

جانمان به لب آمده از اینهمه بی اختیاری!

ساعت داره دوازده شب میشه و پامیشم ساعت موبایلو کوک می کنم روی شیش صبح و رو به پسرم میگم کاش مجبور نبودم صبحهای زود پاشم یعنی کی تموم میشه این مجبور بودن و تو جواب خودم که اوووو کو حالا تا سی سال کارکردن و بازنشسته شدن که همون لحظه از ذهنم می گذره تازه اگه خوش شانس باشی و بیکار نشی یا اگه کار کردی بیمه هم برات رد بشه
وای کو سی سال و اونموقع از من چی مونده یه تن و روان خسته و مچاله و مریض!

جانمان به لب آمده از اینهمه بی اختیاری!

من تو ذهنم خودمو چی می بینم:یه آدم
اون تو ذهنش منو چی می بینه: یه ماشین
من آدمم شعور دارم شخصیت دارم احساس و تعقل دارم
تو ماشینی و چرخ گردونت دست ما!
من گاهی مریض میشم من گاهی مشکلات خانوادگی برام پیش میاد من گاهی اموراتی جز شغلم دارم پس یه روزایی نمی تونم بیام سرکار
و اون همون اول مرخصی بی مرخصی نمی تونی جات یه ماشین(ادم) دیگه
محل کار حکومت منه و قانون کار ملاحظه منافع من

جانمان به لب آمده از اینهمه بی اختیاری!

مزد فروختن عمرت همینقدره شکل پرداختش هم بسته به احوالات سود و زیانم در این بازار وانفسا
نمی خوای بعدی تا زیاده بعدی های بیکار ذخیره نگه داشته ام!

جانمان به لب آمده از اینهمه بی اختیاری!

که خوشبخت این سیستم باشیم و آلونکی نصیبمون که یا غم قسط ماهانه اش را بخوریم یا اجاره اش وگرنه گور و جدول و خیابان جان پناهمان

که خوشبخت این سیستم باشیم که دربه در کار نباشیم و عمرمان را بخرن تا نان خالی هم شده سر سفره ببریم وگرنه که مائیمو آن ساندویج فلافل در ازای گور خالی با سه تن!

که خوشبخت این سیستم باشیمو سرطانها و کروناها به سراغمان نیایند که پول درمان فلک را بر سرمان بکوبد و از دست دادن جان و مال البته اگر داشته باشی وگرنه که لباس بیمارستان به تن رهاشده در بیابانهای اطراف تهران!

که خوشبخت این سیستم باشیمو در بازی آتاری اش، هواپیماهای ناهنجاری ها و آسیبهای اعتیاد و کودک کار و تن فروشی و دختران فراری و … همان اول راه بر بادمان ندهد

که خوشبخت این سیستم باشیمو که باشد پولی در ته مانده های جیب والدینمان تا بتواند بچاپد پول مدرسه و دانشگاهمان را وگرنه که ناشادیم در مدرسه های کپری سیستان و بلوچستان با نایلونی به پا به جای کفش!

که خوشبخت این سیستم باشیمو تاب بیاوریم هرآنچه در این دنیا نامش را گذاشته اند گرسنگی و فقر و بی چیزی تمام عیار گذاشته اند نابرابری و بی حقوقی گذاشته اند دیکتاتوری و جور و ظلم و ستم گذاشته اند زندان و شکنجه و اعدام وگرنه که گلوله های دیه ای و موشکهای سهوی و تمام!

اره
جانمان به لب آمده از اینهمه بی اختیاری!

اما نه کمی که صداها را گوش می دهی می بینی درست ترش این است که بگویی:
جانهای به لب آمده مان سرریز است و می خواهد بشورد و ببرد تمام این بی اختیاری ها را بشورد ببرد تمام این شکل نوین بردگی را بشورد و ببرد کل این سیستم را: سرمایه داری!

و امسال #اول_ماه_مه #روز_جهانی_کارگر بیشتر از همیشه روز یگانگی و اتحاد همه این جانهای به لب آمده ست که پیمان برگرداندن اختیار به زندگی را می بندند .

می شنوی صدای #دادخواهان_زندگی_انسانی را!

اسرین درکاله
اردیبهشت ۹۹

قبلی «
بعدی »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق برای اتحادیه آزاد کارگران ایران محفوظ است.استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.

زبانهای دیگر-Other languages