۱۰ اسفند, ۱۴۰۲

من با تواِم رفیق درهرکجا هستی و پیکار می کنی

من با تواِم رفیق درهرکجا هستی و پیکار می کنی

همسایه تواَم
وقتی کنارِ پنجره در چشمِ شامگاه
باخود سرودِ خلق را
تکرار می کنی!
همگام با تواَم
وقتی که دل سپرده به تشویش واشتياق
شبنامه ای به عابرِ هر کوچه می دهی
با زنگِ هر کلام
یک دل
یک شهر, یک تمامِ وطن را
هشیار می کنی!
همراه با تواَم
وقتی میانِ خلق
همچون درآب ماهی بی تاب
می لغزی و می آیی و می پویی
و خفته را ز سیل , خبردار می کنی!

همکار با تواَم
وقتی که تن ز کار
فرسوده می شود
وندر میان مزرعه ها, کارخانه ها
تو کار می کنی
تو کار می کنی

همدرد با تواَم
وقتی که با نوازشِ دستانت
فرزند را به حوصله می خوانی
گوئی که غنچه یی را از خوابش
بیدار می کنی

هم بند با تواَم
وقتی که لحظه های درنگ آوریده را
در کنج حبسِ خویش
یا در تبِ شکنجه و در تابِ رنجه ها
با یادهای گمشده سرشار می کنی!

نه , ای رفیق هم نفس من نه
تنها نمی گذارمت , آری
وقتی که در سپیده دمی بی نشان،
تو جان
بر آرمان و عشق
ایثار می کنی
من با تواَم رفیق
من با تواَم رفیق

در هر کجا که هستم و پیکار می‌کنم
در هرکجا که هستی و پیکار می کنی!

«سیاوش کسرایی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ویدیو شاخص

دسته ها