۷ تیر, ۱۴۰۱

بایگانی برچسب ها: شعر

هراس من باري همه از مردن در سرزميني‌ست كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد.

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام گرچه دستانش از ابتذال شكننده‌تر بود. هراس من باري همه از مردن در سرزميني‌ست كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد. جستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش باروئي پي افكندن- اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش‌تر باشد حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده […]

«مرمت انسان» شعر و اجرا: بکتاش آبتین

جهنم است بی تو زندگی ای شعر! رویای مرمت انسان تو را می‌نویسم و در آستین تمام دنیا دنبال دستی می‌گردم که گلوله را به پرچمی سفید تبدیل کند شعبده‌ای چنین را دوست دارم

✍️بکتاش آپتین،ما اهالی رنج بودیم و در کارخانه

ما اهالی رنج بودیم و در کارخانه با پیراهن‌هایی پرشور عرق می‌ریختیم ما نقاط مشترک فراوانی داشتیم و فقر در سفره‌های باریک‌مان پهن بود اما راز بین اعداد و کلمات را می‌شناختیم پس جدایمان کردند تعدادی از ما در انفرادی و تعدادی دیگر نیز در انفرادی بودیم اما همچنان نقاط مشترک فراوانی داشتیم و هر […]

✍️عزیز نسین» یک روز اگر گیاه شوم چمنی در سبزه‌زاری باشم….

یک روز اگر گیاه شوم چمنی در سبزه‌زاری باشم ای کاش، نه این‌که شوکران یک روز اگر مسیری در زیر پاها باشم ای کاش ماشین عروس از من عبور کند نه این‌که زنجیر فولادین تانک‌ها و کودکان ای کاش روی من بدوند نه سربازانی که فرار می‌کنند یا آن‌که در تعقیب دیگران‌اند یک روز اگر […]
عنوان ۱ از ۳۱۲۳ »

ویدیو شاخص

دسته ها

بایگانی شمسی